تبليغاتX
مُـــدام نــامـه

مُـــدام نــامـه

مـدام

 

 

)( شروع کردن یه پست هم دردسر های خودشو داره ! البته نمیشه گفت دردسر ! ولی یه کم گیر داره دیگه ! به هر حال شروع که بشه تا خیلی جاها ممکنه پیش بره ! بعضی اوقات هم شاید زیادی پیش بره !  گاهی آدم  با خودش فکر میکنه و یه تصمیمی میگیره / مثل همین نوشتن !  ابتدا چند خط با یه پ.ن  توی ذهنشه ! نه اینکه حتما آماده کرده باشه / خود تصمیم رو میگم. بعد که میره جلو بیش از حدی که توی فکرش بود واقع میشه / تا اینجاش خوبه / مشکل از اونجا شروع میشه که گاهی چیزی فوق تصور ایجاد میشه و تا جایی جلو میری که همه چیز از دستت خارج میشه. اینجاست که نمیدونی چی کار کنی و فقط منتظر میمونی تا ببینی چی میشه و تنها کاری که میتونی بکنی اینه که دعا کنی کمترین مشکل ممکنه پیش بیاد !!! .. .. .. حالا اینا ممکنه به شروع یه پست و نوشتنش ربط داشته باشه... میتونه با کل وبلاگ و مقوله ی وبلاگ نویسی مرتبط باشه و یا میتونه به شروع یه رابطه / یه کار / یه رفتار / و هر چیز دیگه ای مربوط  باشه !

مهم همین پیش درآمد این پست بود که خب به سلامتی نتیجه داد !!!

 

)( میگن خیلی جاها // مطمئنا منظورم جاهای بد و مملو از آدم ها بی دین و ایمون و غاصب و فاسد و از این چیزها نیست !! .. بعدا حرف تو دهنم نذاری !! // آره. میگن خیلی جاها به افراد مسن بیشتر از جوونها میرسن/ یا حداقل تلاش میکنن که طرف بعد از یه عمر زحمت و تلاش چند صباحی راحت و یا با دغدغه ی کمتر زندگی کنه ! ولی برعکس بعضی جاها // اینجا دقیقا منظورم همون جاهای بد و پست و پر از آدمهای فاسده !! // کسی که سنش میره بالا دردسرهای اقتصادی و اجتماعی و کلا خانوادگی اش بیشتر میشه.   -- حالا بگذریم که این سن بالا در اونجا با اینجا خیلی فاصله داره ! تفاوت زیادی هست بین قشر فعال در جامعه های مختلف..  اصلا  مهم نیست !  --  بازم مهم نیست که آخر و عاقبتمون چی میشه !

امروز توی خیابون منتظر ماشین بودم / یه ماشین شخصی نگه داشت و منم سوار شدم ! بنده خدا انگار چند ساعتی توی خیابونا چرخیده بود / من که سوار شدم شروع کرد به حرف زدن / از مشکلات مختلف گفت / ناراحت بود که با اینکه از تاکسیرانی مجوز گرفته ولی قاونی که بعد از اون وضع شده مبنی بر اینکه افراد بالای ۵۰ سال نمیتونن مسافر کشی کنن به در بسته خورده ! من که از چند و چون این قانون خبری ندارم ولی عجیب و مسخره به نظر میرسه !!

در حالی که توی خیلی از کشورها در مراکز آماری و متعاقب اون در مراکز شغلی افراد دارای ۶۰ سال و یا حتی برخی هم ۶۵  سال رو جز افراد فعال  جامعه به حساب میارن / اینجا  . . .

 

)( گاهی اینقدر افتضاحات و خرابکاری ها و گند کاری ها زیاد و هر روزه میشه که آدم از دستش در میره / و کننده ی عمل هم دیگه براش عادی میشه !!! موضوع مرگ پزشک جوان با/ز دا/شتگاه که/ریز/ک چی شد ؟!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 3:2  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 السلام علیک خواهران و برادران

 

./ خیلی جالب میشه که روز مراسم ازدواج / حالا یا خودش یا پیش درآمدش ! / تو با داماد و پدرش بری دنبال یه سری از کارها !! اینور / اونور ! اینو بگیر / اونور ببر ! خب قبول دارین که آدم خسته میشه / گرسنه میشه ! این وسط هم پدر داماد پیشنهاد داد بریم یه چیزی بخوریم ! حالا ما سه نفر / مثلا شیک و پیک ( خودم هیچ ! ولی اونا که بودن ! ) داماد هم که ترگل ورگل !!! پدر عزیز رفت و برگشت / گفت یه جایی رو پیدا کردم / سر خیابون پایینی ! بریم اونجا ! سوار ماشین شدیم و رفتیم ! رسیدیم به محل مورد نظر !!  دیدیم به به  !! یه قهوه خونه ! نهایتا دو متر در دو متر !!! نیمکت و میز فلزی !! خلاصه معرکه بود ! خیلی جنتلمنانه ! وارد شدیم ! جاتون خالی  ! سه نفری یه املت مشتی با پیاز خوردیم !!! بعدشم چایی و  / / به به  / /  ولی انصافا من شاهد بودم داماد پیاز نخورد !!!

این موضوع مربوط به چند وقت پیشه که روز عقد دوستم بود ! چند روز پیش هم عروسیش بود ! توی تالار هر کی داماد رو میبینه هی تبریک میگه ! به من که میرسه از الفاظ مخصوص استفاده میکنم ! اونم که بدش نمیاد و جواب میده ! فقط یه کم از دستمون در رفت / باباش و یکی دو نفر دیگه شنیدن !!!

 

./ فعلا و علی الحساب چهار تا امضا باید بگیرم از مسئولین محترم دانشگاه ! هر دفعه که میرم فقط یکیشو میگیرم ! قبلا پیش میومد که میرفتم به بخش مربوطه ! طرف نبود !!!  / حالا قضیه فرق کرده ! میرم امضای اول رو میگیرم / میبینم خسته شدم !! حال ندارم پله ها رو بالا و پایین کنم ! برمیگردم !! !  خب حالا نوبت منه دیگه !!

 

./ روزگار عجیبی است برادر !! آدم چیزهای عجیبی هم میبیند !!! / آخه توی خیابون ! این همه آدم /  ( منظورم از این همه من و سه چهر نفر دیگه بودیم ! ) ولی خب یه کم کنترل / بابا نامحسوس !!! این چه وضعشه !!!

 

./ حدود چهل و پنج دقیقه فیلم دیدم ! فیلم  اون اتفاق خیابون جناح !! یادتون هست که ؟!!! ۲۵ خرداد ! باز هم چیزی ندیدم که دلیل تیر اندازی اون افراد باشه ! اونم به این تعداد !!! و مسلسل وار !!

 

 پ.ن : عکس هم نداریم !! بس که تمایل دارین / منم نمیذارم !!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 3:44  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 

سلام علیکم جمیعا

 

|.| بله دیگه / باز هم / همینجوری / . . . / حالا مهم نیست / مهم بودنه !! البته بنا به توصیه ی برخی دوستان تصمیم داشتم این پست رو با موضوع خاصی بنویسم ! در واقع در راستای علاقه و پاسداشت از مقبره و مرگ و این چیزها !!  / از افراد سرشناس و نام آشنایی که در نزدیکی ما دفن شده اند / خلاصه که وقت نشد ! / نه اینکه سرمان خیلی شلوغ است !! / به هر حال سر فرصت و در اولین زمان ممکن اقدام به نگارش پست مذکور خواهیم کرد !!  علی الحساب امشب رو بر رویه ی قبل باشید  و تحمل بفرمایید !!

 

|.| در آن روز خاص / رفتیم و رفتیم !  و برگشتیم !!  / بعد از فروکش کردن منازعات و در واقع بهتره بگم یورش طرف مقابل / به محل کار دوستم رفتم که ببینم اونم برگشته یا نه / چون قرار بود با هم بریم ولی من بهشون نرسیدم/ خلاصه رفتم ازش خبر بگیرم !!  رفتم توی شرکتشون ! از در که رفتم تو / گفتم آقای فلانی هستن ؟! همکارش با حالت خاصی نگاه کرد ! یه جور تشویش توی صورتش بود ! با مکث گفت / / ب  ل  ل  ه / هستن .  که در همون لحظه دوستم وارد اتاق شد و من رو دید /  همکارش  بهش گفت / فلانی واقعا یه لحظه فکر کردم  اومدن بگیرنت !!  حالا ربطش را خودتان بیابید !!!

 

|.| چه بازی جالبی !! فکر کنم خیلی کیف داشته باشه !! من به تو لایحه میدم ! بعد میمونم بالا سرت / تا میخوای ورق بزنی هی میگم اونورشو بیشتر نگاه کن ! / اینجاشو ول کن ! من از اینجاش مطمئنم !  تو هم مطمئن باش // بعد اگه تو بخوای تغییرش بدی یا مثلا اصلاحش کنی / من قهر میکنم / ناراحت میشم / میگم اصلا نمیخوام / پسش بده ! قرار نبود عوضش کنی !! / بعد یه کم که میگذره میگم حالا پیشت بمونه / ولی تغییر نده دیگه ! ( با ناله و گردن کج !) بعد حالا خیلی چیزها هم زمزمه وار / نزدیک گوش ات میگم که بقیه نمیشنون !  حالا ببینم آخرش چی میشه ! / هنوز خورد و خوراکمون و گلاب به روتون  . . .  هدفمند نشده نون رو گرون کردن / ببینیم کم کم چیا قراره گرون بشه ! بعد هم که یه تورم پدر مادر دار !!!

 

پ.ن : کم کم دارم به روزهای انتخاب عکس برمیگردم !! 

              6

دفعه ی قبل یه عده لذت نبرده بودن !! اینبار تلاش کردم جبران کنم !!!

 پ.ن ۲ : در راستای تشعشعات لطیف و زیبای روح و جانمان در این وبلاگ ( به خصوص پ.ن قبلی و هم ردیفانش !! )  اقدام به گذاردن آهنگی زیبا از خواننده ای به نام آرش ( که من خیلی نمیشناسم و سالهاست که فقط همین یه آهنگ رو ازش شنیدم ! ) و شعری بسیار بسیار زیبا از فریدون مشیری ( کوچه )  نموده ایم !!

اینجا    !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 2:34  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 

^ آمدیم /  آمدیم که بنویسیم / مهم نیست از چه ! مهم نیست به چه شکل / آمدیم که امده باشیم

^ فردا روز اگر دست روزگار نقدا حساب ما رو پرداخت بدونیم یه روزی بودیم

^ مادربزرگمو دیر به دیر میبینم / هم اون کم میاد خونه ی ما ( بخاطر مسافت و اینکه تنها بلد نیست بیاد و باید منتظر باشه کسی اونو بیاره ) و هم اینکه من نمیرم / ولی این جمله رو همیشه میگه که شب و روز که دروغ نیست  ! منم میگم دروغ نیست ولی الکیه / لبشو گاز میگیره و زیر لب یه چیزی میگه / نمیدونم یعنی حرف من بده !! یا موضوع چیز دیگه است ! حالا من داشتم فکر میکردم که واقعا شب و روز دروغ نیست / وجود آدمها دروغ نیست / ما هستیم گرچه یه روز به سادگی فراموش میشیم /

 

^ خدا ما را ببخشاید ! امروز چقدر دهان مبارک رو به الفاظ مبارک تر مزین کردیم / هم به صورت مفرد هم به صورت جمع !! مترو افتضاح شده است / توصیه ی اکید میکنیم صبح از ساعت شش و نیم تا نه / و غروب از ساعت شش تا هشت سراغش نروید ! از ما گفتن ! آدم توی تاکسی و پشت چراغ قرمز بماند بهتر است تا اینکه نابود شود و دکمه های لباسش کنده شود و احیانا دست این و اون هم ...  / /   حالا از سرماخوردگی و سرفه ی مستقیم توی صورت و فرو رفتن در یقه باز دیگری گذشتیم / این وسط یه آقا پسر خوشتیپ و با کلاس هم اگه موهایش رو کاملا و واقعا کاملا به شکل سیخ درآورده باشد و بر اثر ترمز سیخ در چشمان شما فرو رود چه میشود !!! *

 

^ خب من تازه فهمیدم چه هزینه ی سنگینی بر جامعه و مهم تر از اون بر خانواده تحمیل میکنم !!  این میوه ها چقدر گرون شدن !!  یعنی یه سالی هست که قیمت میوه قربونش برم شده !!  ولی انگار امسال مصرف میوه ی من خیلی خیلی زیاد شده !!  در بهترین حالت شبی دو تا سیب و دو تا انار و پرتقال و نارنگی و مقدار متنابهی چای و تخمه و نخودچی ( فکر نکنین من اهل نخودچی خورونم !!! ) جالبه من که همه میگن همیشه خوابم !! مدت زیادیه همیشه چای اول صبح رو خودم دم میکنم !!! بعدش میخوابم !! ولی الان دارم میخندم !! باز که یاد هزینه ها می افتم گریه ام میگیره !! اوضاعی شده ها !!  فکر کن !! ماهی هفده هزار تومن بخوان پول بدن و یارانه رو حذف کنن !! چه شود !!!

 

^ شب ها به خودیه خود  معرکه هستن !!! اگه بارونی هم باشن که دیگه هیچی  !! این روزها خوبم / نه اینکه بخوام اغراق کنم ! ولی خوبم ! چه میشه کرد که پاییز خیلی لذتبخشه برای من ! جایی هست که همیشه پاییز باشه ؟!!! جایی هست که آدم همیشه احساس خوبی داشته باشه ؟! جایی هست که من بتونم باشم !!!!!

 

*)   استخراج از سری خاطرات من و مترو بالاخص امروز !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:56  توسط مُـــــــــــــــدام  | 

 

 

~ دیدی گله کردن و ابراز ناراحتی هم خوبه !!  / گفتم چرا پاییز نمیشه ! هوا امروز کلی تغییر کرد !! حالا دلت میخواد ادامه بدم بلکه یه بارون استوایی بیاد و حالشو ببریم ؟! حالا یه ماشین شستن که این حرف ها رو نداره !!! زندگی همینه دیگه !! شستن ماشین ! کثیف شدن لباس ! شکستن چتر !!! ای بابا / من هنوز چتر ندارم !! چه کنم حالا ؟!!

 

~ بعد از یه مدت دانشگاه نرفتن ! / صبح بیدار شدن  شده یه دردسر !! نه اینکه قبلا همه ی کلاسهام ساعت اول بود ! ( از یازده صبح زودتر کلاس نداشتم ! ) و اینکه به همشون هم به موقع میرسیدم !! حالا این روزها تا شش و هفت صبح بیدارم و بعدش میگم یه چرت میزنم و میرم بیرون !! این چرت زدن هم تا ظهر طول میکشه !! امروز هم با چشمهای پف کرده راه افتادم رفتم / رسیدم / دیدم دوستان قدیمی که ماشالله همشون کاردانی رو هفت ترمه و کارشناسی رو ۱۳ ترمه تموم کردن / دم در جمعند و منم آروم و ساکت با دو سه نفر سلام و علیک کردم و به اجرای برنامه ی همیشگی مشغول شدم !! بعد رفتم توی دانشگاه و به سمت گروه !!! / دیدم توی اتاق بحث شیرین فوتبال در جریانه !!! همه هم پرسپولیسی !! /// ... /// بنده امروز به جهت رسیدگی به پاره ای مسائل به چند بخش مختلف دانشگاه سر زدم و از اینکه در تمام قسمتها همه ی افراد٬ تماما و بدون وقفه به انجام امور مراجعین مشغول بودن حسابی لذت برده و مشعوف گردیدم !

 

~ یه مدت از دوستم بیخبر بودم ! بهش زنگ زدم / میگم چه خبر ؟ کی عروسی میکنی پس ؟!!! میگه فلانی خاک بر سرت !! / زن نگیریاااا !  من  دو هفته دیگه عروسیمه ! ولی علنا   ...ه  شدم !!! / میگم به سلامتی ! ولی تو قبلا هم دچار این مشکل بودیااا !

 

~ مدتی است از قرصی بودن فاصله گرفته ایم !  یعنی به روشهای جایگزین روی آوردیم !! بهترین روش بی خیالی و تحمل درد است ! که گرچه کمی آزار دهنده است ولی جواب میدهد !! یعنی خوبی اش این است که اگر هم جواب نداد حداقل دلت خوش است که کاری نکردی که منتظر جوابش باشی ! و به درد خودت میمیری !!! حالا مهمترین دلیل این افزایش فاصله کیفیت پایین قرص هاست !! در این مدت که دز کدئین ها رو کم کرده اند ! انگار کیفیت انها نیز مورد حمله واقع شده و تغییر یافته است ! لب کلام اینکه مثل قبل نشئه نمیکنند آقا جان !!

 

پ.ن : چند تا عکس  زیبا  براتون  گذاشتم  ! خواهشا لذت ببرید !!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:48  توسط مُـــــــــــــــدام  |